لینک های مفید

 

 

 

 

  تعداد بازدید :10164933  

.:: به وب سايت دانشگاه بوعلي سينا خوش آمديد. ::.

شرح خبر

 

05/03/1392

سالروز رحلت پیام آور بزرگ عاشورا تسلیت باد

حضرت زينب(س)، دختر امام على و حضرت زهرا(عليهما السلام) در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم هجرت، در مدينه منوره ديده به جهان گشودند. در پنج سالگى مادرشان را از دست دادند و از همان دوران طفوليت با مصيبت آشنا شدند. ایشان در دوران عمر بابركت خويش، مشكلات و رنج هاى زيادى را متحمل شدند.

رحلت پيامبر(ص)، شهادت مظلومانه مادر، فرق خونين پدر، جگر پاره پاره و سر بريده برادران، شهادت فرزندان و برادران و برادرزاده ها و همچنين حوادث تلخى چون اسارت، نمونه هايى از این همه مصیبت است. اين سختى ها و مشكلات از ایشان فردى صبور و بردبار ساخته بود. ایشان را ام كلثوم كبرى و صديقه صغرى مى ناميدند. محدثه، عالمه و فهيمه از القابشان بوده و بانویی عابده، زاهده، عارفه، خطيبه و عفيفه محسوب مى شده اند. نسبت نبوى، تربيت علوى و لطف خداوندى از حضرت زينب(س)، فردى با خصوصيات و صفات برجسته ساخته بود، طورى كه به ایشان عقيله بنى هاشم مى گفتند. ایشان با پسرعموى خود عبدالله بن جعفر ازدواج كردند و ثمره اين ازدواج، فرزندانى بود كه دو تن از آنان در كربلا، در ركاب مولى ابا عبدالله الحسين(ع) شربت شهادت نوشيدند.

مهمترين و حساس ترين بخش زندگى ایشان، سفر تاريخى اشان به كربلا و متعاقب آن اسارت مظلومانه اشان است كه از اين جهت، نقش ایشان در نهضت امام حسين(ع) بسیار مهم است. علاوه بر مصيبت هايى كه آن دو بزرگوار به طور مشترك متحمل شده اند، داغ از دست دادن برادرى چون حضرت حسين بن على(ع) و همچنين رنج سفر و مشكلات اسارت، سرپرستى بيماران و كودكان داغدار و زنان و... را حضرت زينب(س) به تنهايى به دوش كشيدند. حضرت زينب كبرى(س)، هم مادر شهيد، هم فرزند شهيد، هم خواهر شهيد و هم عمه شهيد هستند. اين ويژگى ها را در كمتر كسى مى توان يافت. ایشان حتى در برهه اى از زمان، يعنى پس از شهادت امام حسين(ع)، به دليل بيمارى امام سجاد(ع) و وظيفه سنگين هدايت، رهبرى و مديريت كاروان اسرا را نيز به دوش كشيدند و با سربلندى اين بار سنگين را به مقصد رساندند.

حضرت زينب(س) و امامت

مسأله ولايت و نقش زينب كبرى(س) در رابطه با آن، از ابعاد مختلف قابل توجه است، گاهى آن را از دريچه شناخت و معرفت ایشان نسبت به مقام امامت و ولايت بررسى مى كنيم. گاهى هم، از زاويه تلاش در جهت معرفى و شناساندن ولى خدا به مردم به ایشان مى پردازيم. فرزند امام على(ع) و دست پرورده حضرت زهرا(س)، همچون مادرشان كه شهيد راه ولايت است، در تمامى ابعاد سهم قابل توجهى دارند. ایشان كه حضور هفت معصوم را درك كرده اند، هركجا مصلحت اقتضا كرده، از بذل جان خود و فرزندانشان دريغ نكرده اند. اگر حضرت زهراى مرضيه(س)، هنگامى كه امام خويش حضرت على(ع) را در معرض خطر و حقوق مسلم ایشان را در حال پايمال شدن مى بينند، خود را سپر بلاى ایشان مى كنند و خطاب به امامشان مى گويند: روحى لروحك الفداء و نفسى لنفسك الوقاء: اى ابا الحسن(ع)، جانم فداى تو و سپر بلاى تو باد، دخترشان حضرت زينب(س) نيز براى حفظ جان مولايشان به آغوش خطر مى روند. در مجلس ابن زياد، آن گاه كه آن ملعون دستور قتل امام سجاد(ع) را صادر مى كند، اين حضرت زينب(س) است كه با شهامت خاصى كه از حيدر(ع) به ارث برده اند، جان پسر برادر را نجات مى دهند، او را در آغوش خود مى گيرند و مى گويند: اى پسر زياد، آنچه از ما خون ريخته اى تو را بس است، به آنچه قسم از او جدا نخواهم شد. اگر قصد كشتنش را دارى، مرا نيز با او بكش.

اين مسأله را نبايد صرفاً از ديدگاه عاطفى و روابط نَسبى توجيه و تحليل كرد، بلكه اينجا بحث امام و مأموم مطرح است. اينجا حضرت زينب(س) خود را فردى مى بينند كه بايد براى حفظ جان امام معصومشان، خطر را به جان بخرند و از دشمن نهراسند، حتى در كربلا هم وقتى امام سجاد(ع) را در ميان خيمه آتش گرفته مى بينند، براى نجات ایشان، خود را به آتش مى زنند. آرى، ایشان مدافعى هستند كه جگر شير دارند. ایشان كه هلهله شادى و سرود فتح و پيروزى دشمن غدار را مى شنوند و ناله جانسوز كودكان در زير فشار بند طناب گوششان را مى آزارد، پيش از همه چيز در فكر مسؤوليت خطير خودشان، يعنى حفظ جان امام(ع) هستند. ایشان لب به سخن مى گشايند، نفس ها در سينه ها حبس و انگشت تعجب به دهان گرفته مى شود. اين حضرت زينب(س) است كه مى گويند: انى ترحضون قتل سليل خاتم النبوه و معدن الرساله و سيد شباب اهل الجنه: اين لكه ننگ را چگونه خواهيد شست، درحالى كه فرزند رسول خدا(ص) و سيد جوانان بهشت را كشته ايد؟ همان كه در جنگ، سنگر و پناهتان بود و در صلح، مايه آرامش و التيام شما بود. او كه ترس را ترسانده، زنجير را پاره كرده و دشمن را به اسارت...

مى بينند كه یزید با چوب خيزران به لب و دندان خون خدا جسارت مى كند، فرياد مى زنند: تبت يدا ابى لهب، اى يزيد! دستانت بريده باد! آيا مى دانى چه مى كنى؟ آيا مى دانى كه چوب بر لب و دندان حبيب رسول خدا(ص)، پسر مكه و منى و پسر فاطمه زهرا(س) مى كوبى؟ ناله چنان جانسوز بود كه هركس در آن مجلس بود به گريه درآمد. آرى، آن گاه كه امام حسين(ع) و يارانشان از سوى دشمن ياغى و باغى معرفى مى شدند، اين حضرت زينب(س) بودند كه امامشان را سيد جوانان بهشت، فرزند مكه و منى، حبيب رسول خدا(ص) و داراى ده ها صفت ديگر معرفى كردند.

حضرت زينب(س) و سرپرستى كاروان كربلا

آن گاه كه مشكلات و مصائب، يكى پس از ديگرى به انسان هجوم مى آورد يا وقتى كه انسان بيمار مى شود و از سنگينى مصائب مى كاهد. در ماجراى غم انگيز كربلا، آقا ابا عبدالله الحسين(ع) وظيفه حفظ و مراقبت از زنان و كودكان و پرستارى از بيماران را به خواهرشان حضرت زينب كبرى(س) سپرده بودند، چرا كه خوب مى دانستند زمانى كه تازيانه دشمن فرود مى آيد، وقتى كه كف پاى اطفال يتيم تاول مى زند يا آن گاه كه فرزند دلبند امام(ع) از فرط ضعف و گرسنگى از مركبشان مى افتند و وقتى كه آن ملعون خواستار كنيزى يادگار امام(ع) مى شود، در تمامى اين موارد فقط حضرت زينب(س) است كه مى تواند پناهگاه و تكيه گاهشان باشد. آرى، ایشان كه مصائب روز عاشورا چون باران بر سرشان مى بارد و مشكلات چون توفان ایشان را در برمى گيرد و داغ هاى پى درپى آزارشان مى دهد، حتى لحظه اى از وظيفه اشان نسبت به پرستارى و مراقبت از كاروان اسرا و از امام سجاد(ع) كوتاهى نمى كنند. جمعى زن و كودك كه داغدار، گرسنه و تشنه و بى پناه هستند، شديدا به يك سرپرست نيازمندند و آن فرد كسى جز دختر آزاده حضرت زهرا(س) نيست.

عصر عاشورا، اگر چشم دل باز كنيم، خواهيم ديد كه يك خانم مضطرب و حيران در كنار خيمه اى آتش گرفته بر سر و سينه مى زند و ناله مى كنند و مى گويند: خدايا چه كنم؟ بيمارم در ميان خيمه در حال سوختن است. خواهيم ديد كه ایشان اشك چشم كودكان را پاك كرده و آتش دامنشان را خاموش مى كنند. براى اين كه تازيانه دشمن بدن ضعيف و لاغر كودكى را نيازارد، خود را سپر او قرار مى دهند و خاطره تازيانه هاى دشمن بر بدن عزيز مادرشان حضرت زهرا(س) را زنده مى كنند. دستور حركت صادر شده و كاروانِ بدون كاروان سالار را به اسيرى مى برند. كاروان اسيران درخواست مى كنند كه جهت وداع، از كنار قتلگاه عبور داده شوند. همين كه زنان داغدار و كودكان عزادار به قتلگاه مى رسند، با منظره دلخراشى مواجه مى شوند: لاله هاى گلستان محمدى(ص) پرپرى كه درآغوش مى كشند. در اين ميان امام على بن الحسين(ع) وضع خاصى دارند. ایشان بيمار هستند و علاوه بر آن، پاهاى مبارك و دستان مطهرشان را بسته اند. ایشان فقط از بالاى مركب به گلزار خزان ديده مى نگرند و اشك مى ريزند. بوى خون، منظره غيرقابل باور قتلگاه و اجساد افتاده در آن، به امام(ع) حالت عجيبى داده است. بدن هاى پاك و قطعه قطعه پدر، برادر، عمو و عموزاده و ديگران، تاب و توان از ایشان برده است.

حضرت زينب(س)؛ پيام رسانى و افشاگری

پيام رسانى و افشاگرى از اهداف اصلى نهضت عاشورا بوده است كه بر اين مطلب شواهد و قرائن عديده اى وجود دارد؛ پاسخ امام حسين(ع) به اطرافيان مبنى بر اين كه: ان الله شاء ان يراهن سبايا، دليل بر آن است كه خداوند بدينوسيله مى خواسته نهضت عاشورا زنده بماند. حضرت زينب(س) و همراهان، تعمدا در مقابل مردم اقدام به سخنرانى، سوگوارى و مرثيه خوانى مى كردند تا عواطف آنها تحريك شود و با برشمردن آنچه بر آنان و مردانشان گذشته، مردم را عليه طاغوت بشورانند. از اين رو اسيران اهل بيت(علیهم السلام) و در رأس آنان حضرت زينب(س) دختر امام على(ع)، با طرح و نقشه قبلى، از هر فرصتى براى تحقق اين هدف مقدس استفاده مى كردند.

سر نى در نينوا مى ماند اگر زينب(س) نبود

كربلا در كربلا مى ماند اگر زينب(س) نبود

حضرت زينب(س)، الگوى ايثار و از خودگذشتگى

ايثار به معناى ديگرى را بر خود ترجيح دادن، از سجاياى اخلاقى و از صفات حسنه است، اين كه انسان، در عين نياز، ديگرى را بر خويشتن برگزيند. در روايات ما به بالاترين درجه ايمان و برترين درجه احسان تعبير شده است. كربلا مدرسه عشق و ايثار بود: ايثار جان و دست شستن از زن و فرزند و مال. اين بالاترين نوع ايثار است و همين است كه عامل تقدس قيام عاشورا و عامل تمايز آن از ساير قيام هاست.

حضرت زينب(س)؛ الگوى شهامت و شجاعت

انسان اگر عظمت خداوند در نظرش مجسم شود، ديگر غيرخدا را كوچك بلكه هيچ وفاقد اثر مى بيند. سِر شجاعت اولياى الهى نيز در همين است. امير مؤمنان على(ع) كه ایشان را در شجاعت و شهامت سرآمد مى دانيم، در سايه خدا باورى به اين درجه رسيده اند. طبيعى است كه فرزندان و دست پروردگان ایشان نيز چنين باشند. اگر دشمن تا دندان مسلح در مقابل امام حسين(ع) مى گريزد و توان مقابله با ایشان را ندارد، اگر حضرت عباس بن على(ع) چون شير به دشمن يورش مى برند و حتى طفل نابالغ خاندان على(عبدالله بن الحسن علیه السلام) از دشمن خوفى ندارند، به خاطر همين ارتباط محكم است كه با منبع قدرت پيدا كرده اند. حضرت زينب(س) نيز از همين خاندان هستند. ایشان دختر آزاده حضرت زهرا(س) و تربيت شده امام على(ع) هستند. ایشان يك زن هستند ولى چون مردان بر سر دشمن فرياد مى زنند، تحقيرشان مى كنند واز احدى هم هراس به دل ندارند. ایشان از زوزه سگان يزيد و از برق شمشير خون چكان آدمكشان او واهمه اى ندارند.

حضرت زينب(س)؛ الگوى عفت و پاكى

عفت و پاكدامنى، برازنده ترين زينت زنان است و گرانقيمت ترين چيزى است كه يك زن مى تواند به آن ستوده شود. يكى از درس هاى عاشورا، همين درس عفت و پاكدامنى است. در اين حادثه استثنايى، تنها چيزى كه حضرت زينب كبرى(س) و ديگر زنان حتى كودكان را به شكوه وامى داشت، همين مسأله بود. اهل بيت(علیهم السلام) آموخته اند كه از كسى درخواستى نداشته باشند، ولى در اين مورد بخصوص در تاريخ مى خوانيم كه حتى از شمر هم درخواست مى كنند كه مثلا اسيران را جلوتر ببرند تا به تماشاى سرهاى مقدس بريده شده مشغول شوند.

منبع:www.zeynaby.com

 

نظر شما درباره اين خبر

 

 
 
نام فرستنده
پست الكترونيك  
نظر شما
 
 

همایشها

 

سی و دومین گردهمایی و نخستین کنگره بین المللی تخصصی علوم زمین

 

 

Copyright © 2005 Buali Sina University. All rights reserved